Featured blog image
نه یک راه که بسیار جهان؛ در ستایش زیستِ بسنده

این یادداشت تاملی است درباره توسعه و حقِ زیستنِ خوب برای تمام بشریت

آیا بشر از توسعه ناگزیر است؟ شاید فکر کردن به معنای واقعی راه‌های توسعه وقتی که بند آن بر گردنِ شماست کمی سخت باشد؛ زیرا این بند است که مدام به شما می‌گوید که به کجا بروید. انسان امروزی آموخته است که قلۀ پیشرفت، مسیری است که همگان باید بپیمایند. اما یک سوال: همگان باید «بهتر» زندگی کنند یا «خوب» زندگی کنند؟ پاسخ به این پرسش و درک تمایز میان مرز باریک این دو مفهوم، ما را به سفری میان «جهان‌های بسیار» می‌برد. سفری که در آن دیگر «مسیر واحد» معنا ندارد؛ نه‌تنها قله، بلکه هزاران دشت، جنگل و کویر پیشِ روست.

از «بهتر زیستن» شروع می‌کنیم، که همیشه به انباشت بیشتر نیاز دارد. وعده‌‌ای که با آن ناگهان دوسوم جمعیت جهان «کم‌توسعه‌یافته» نام گرفتند. نظام توسعه‌ متداول، با شاخص‌هایی مثل تولید ناخالص داخلی، شهرنشینی و مصرف انرژی، خود را تنها مسیر ممکن معرفی می‌کند. اما در عمل، نه تنها نابرابری‌ها را کاهش نداده، بلکه تخریب زیست‌بوم‌ها، یکسان‌سازی فرهنگی و نابودی دانش‌های محلی را شتاب بخشیده است؛ در نقطه‌ مقابل، «خوب زیستن» (Buen Vivir) مفهومی است در برابر این مسابقه‌ بی‌پایان. این مفهوم که ریشه در جهان‌بینی مردمان بومی آند (مانند کیچوا و آیمارا) دارد، یک نظریه محوری پساتوسعه است. «زیستن خوب» در تضاد با «زندگی بهتر»، به معنای زندگی در هماهنگی با اجتماع و طبیعت است. خوب زیستن یعنی: به اندازۀ کافی، در هماهنگی با اجتماع و طبیعت، و بدون نیاز به «بیشتر» شدن. این یعنی قناعت، مراقبت، و چرخه‌های طبیعی به جای انباشت.

قناعت نه از سر فقر، بلکه از سر خِرَد. در این رویکرد، جهان‌های بسیاری (Pluriverse) نفس می‌کشند. جهان‌های بسیار به معنای هم‌زیستیِ هزاران جهان واقعی و ممکن است که در آن مدرنیته غربی تنها یکی از این جهان‌هاست، نه الگویی برای قضاوت دیگران. این نظریه از پایان یکسان‌سازی فرهنگی و به رسمیت شناختن معرفت‌شناسی‌های بومی دفاع می‌کند. در زمانه‌ای که جهانی شدن، بر اسب بی‌رقیب سرمایه یکه‌تازی می‌کند،‌ آیا این آرمان‌گراییِ دور از واقعیت است؟ پس چرا این الگوها جهان‌گیر نمی‌شوند؟ آیا می‌شود از این تنوع فرهنگی بدون گفتگو دفاع کرد؟ در اندیشه پساتوسعه، «گفتگو» یک نشست ساده نیست؛ بلکه روشی برای تحقق «عدالت معرفت‌شناختی» است. این نوع گفتگو هم‌ارزی روش‌های عملی زیست را ممکن می‌کند.

در نظریه جهان‌های بسیار، چنین گفت‌وگویی هسته مرکزی زیست‌سیاست جدیدی است: سیاستی که نمی‌خواهد یک الگو را به همه تحمیل کند، بلکه به دنبال «ترجمه» و «پیوند» میان هزاران جهانِ محلی و بومی است. در نهایت حق هر انسانی است که خوب زندگی کند و بشر از یافتن راهی برای «خوب» زندگی کردن ناگزیر است.


نویسنده این یادداشت خانم سولماز سقلی، از پژوهشگران این مرکز است.

 

پی‌نوشت: نام اثر «جاده‌ای در تاهیتی» است که در سال ۱۸۹۱ توسط پل گوگن به شیوۀ رنگ روغن خلق شده است.


حسین احمدزاده گلی

نویسنده:
حسین احمدزاده گلی

نظرات (0)

ثبت پاسخ برای این نظر
CAPTCHA
لطفا کد امنیتی در تصویر را وارد کنید.
نظر شما درمورد این مطلب
CAPTCHA
لطفا کد امنیتی در تصویر را وارد کنید.